![]() |
انجمن اسلامي معلمان ايران |
نویسندگان وبلاگ
مصلحي
موضوعات
پیوندها
انجمن اسلامي معلمان ايران/كميته مسائل آموزش وپرورش
وب نامه شفيعي مطهر
دبيرستان ماندگار مروي
نیک صالحی
پرشین وی
پيوند هاي روزانه
خروجي ها
RSS 2.0
تشكرها Designed by: Pesrainweblog.ir
Powerd By: NikBlog.Com
دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(81)
دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(۸۱)
من هیچ فرهنگ و تمدنی را ندیدم که از بیرون درهم شکسته شود، پیش از آن که قبلا از درون نابود شده باشد.

من شيطان را ديدم كه در پاسخ به علت سجده نكردن بر آدم هماره و هميشه در متن اعصار و قرون فرياد مي زد: آدمي بيابيد تا بر او سجده كنم!!

من در بی کرانه زندگی دو گستره افسونگر دیدم: یکی آبی آسمان که می دیدم و می دانستم که نیست ، و دوم خدايي كه نمي ديدم و مي دانستم كه هست!

من ذهن خالي را ديدم و گفتم: اي كاش ذهن خالي هم چون شكم خالي سر و صدا مي كرد تا انسان ها ناگزیر بيشتر به دنبال دانش افزايي می رفتند!!

من انسان هاي بي هدف را ديدم كه در همه عمر براي انسان هاي هدفمند كار مي كردند.
من انسان هايي را ديدم كه دست هايشان كار مي كرد، نه مغزهايشان و همه عمر در خدمت انسان هايي بودند كه مغزهايشان كار مي كرد، نه دست هايشان.
ادامه دارد....
شفیعی مطهر
( ادامه مطلب )
آزادي در گزينش باور
آزادي در گزينش باور
بسیاری از قشریگران مذهبی بر این پندارند که وقتی باورمندان دینمدار ،در كشور و جامعه اي ،قدرت و حكومت را در دست دارند، مي توانند و بايد كه با زور و قدرت هم كه شده جلوي كفر كافران و گناه گناهكاران را بگيرند و همه مردم را با زبان خوش يا ناخوش به سوي بهشت بكشانند!!
اما زبان و بيان و مشي و مرام خداوند و پيامبر او چنين نيست . خداوند در سوره يونس،آيات ۹۹ و ۱۰۰ مي فرمايد:
وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لآمَنَ مَنْ فِي الأرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ (٩٩)
و (اي پيامبر) اگر پروردگار تو اراده مي كرد ( در اين صورت هيچ شكي نبود كه ) همه مردم روي زمين ( از روي اجبار) ايمان مي آوردند ( ولي خداوند نمي خواهد كه مردم اين گونه مومن شوند ، بلكه مي خواهد با اختيار، راه خود را تعيين كنند و مسئوليت انتخاب خويش و عواقب آن را بپذيرند .) آيا تو ( دلگير و نگران هستي و ) مي خواهي مردم با اجبار هم كه شده ايمان بياورند؟
وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ (١٠٠)
( درست است كه انسان ها مختارند ، اما) هيچ كس نمي تواند ايمان بياورد، جز با اراده و خواست خدا ( و توفيق و ياري و هدايت او به وسيله قدرت عقل كه به او بخشيده و تعاليم پيامبران كه خداوند يكي پس از ديگري براي راهنمايي انسان ها فرستاده است،) با اين وجود اگر كسي از سرمايه فكر و عقل خود بهره نگيرد، خداوند ( او را موفق به ايمان آوردن نمي كند . افرادي كه چنين باشند، خداوند بر دل) آن ها رجس و پليدي قرار مي دهد ( و در نتيجه آن تعاليم پاك را درك نخواهند كرد و بينش خود را از دست خواهند داد و از هدايت محروم خواهند شد.)
( ترجمه از مهدي محموديان)
براي مطالعه بيشتر مي توانيد به لينك هاي زير مراجعه فرماييد:
http://daftaredanaee.blogfa.com/post-7.aspx
http://www.rasekhoon.net/article/print-96880.aspx
http://www.aliyashar.blogfa.com/post-9.aspx
( ادامه مطلب )
دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(80)

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(۸۰)
من ،جاذبه مرد را در قدرت او ، و قدرن زن را در جاذبه او ديدم. از شير حمله خوش بود و از غزال رم!
من قاضي را چونان فرد ناداني ديدم در بين دو دانا: شاكي و متشاكي. آن دو مي دانند و نمي توانند تا حكم برانند؛ اما قاضي نمي داند و بايد داوري كند....پس چه سخت است داوري ، آن هم همراه با دادوري!
من جنگ را دیدم ویرانگر و ضد بشر. انسان ها آن چه را که سال ها با خون دل و هزار مشکل برساخته اند ، در لحظاتي ديوانه وار ويران مي كنند .
من آب را ديدم كه هم فرصتي است براي ساختن ، عمران و آبادي، و هم تهديدي براي ويراني و خرابي. همه چيز بستگي دارد به نوع نگاه و تلقي انسان از نيروي شگرف آب . اين خردورزي انسان و دانش ارزي ايمان اوست كه آن را يك فرصت تلقي كند يا تهديد و مرارت؟!
من در آستانه هزاره سوم و در عصر رایانه و اینترنت و در دوران انفجار اطلاعات شیادی را دیدم که هنوز به جای نگارش واژه مار ، تصوير رخسار را ترسيم مي كرد....و شگفت اين كه هنوز هم فريفتگان تصوير بيش از شيفتگان تنوير بود!
ادامه دارد....
شفيعي مطهر
( ادامه مطلب )
دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(79)
دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(۷۹)

من مترسکی را دیدم که سال ها شبانه روز بی اندکی وقفه بر فراز مزرعه ایستاده بود و از کشتزار کشاورز پاسداری می کزد. سال ها بود که پرندگان آن دشت از سایه هولناک مترسک می هراسیدند و فرار را بر قرار برتری می دادند. در طی این همه سال ها حتی یک پرنده به خود اجازه این گستاخی را نداد که هیبت کاذب مترسک را بیازماید و این هراس بی پایه را از ذهن پرندگان بزداید.
من مسخ شدگان شهر سرب و سراب را چونان درختان بی بار و بر و بی ثمر دیدم که نه ریشه ای در خاک داشتند و نه اندیشه ای در افلاک.
من خیره سری را دیدم که جان بر کف ، اما بي هدف بر مركب آهنين نشسته براي هورايي بي پايه و پول هايي بي مايه بر ديواره خطر مي راند و بر انگاره باور جان مي فشاند.
...و شگفت تر اين كه مردمي براي فرونشاندن هيجان خود ، زندگي او را با پول سياهي مي خريدند و با جان او بازي مي كردند.
من جمود ايمان را بسي سخت تر از انجماد زمستان ديدم. زيرا انجماد زمستان ، فرياد فصل است، اما جمود فكري نه فرياد فصل كه فساد فسيل است.
من فرمانرواياني را ديدم كه از شهروندان مي خواستند نه چشمي براي ديدن داشته باشند و نه زباني براي گفتن . آنان تنها مكلف به شنيدن بودند و موظف به دست بوسيدن !
ادامه دارد...
شفیعی مطهر
( ادامه مطلب )
افزايش طول عمر با شير الاغ










برای اشتراک گذاری کلیک کنید
( ادامه مطلب )
عكس موج سوار براي سرب و سراب
دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(78)
دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(۷۸)

من يک راکت تنيس را در دست خود بدون استفاده ديدم .
در حالي كه يک راکت تنيس در دست آندره آغاسي ميليون ها دلار مي ارزيد ...
![[تصویر: image-C22D_4E04C294.jpg]](http://image.up2.ir/image-C22D_4E04C294.jpg)
من يک عصا را در دست خود دیدم كه مي توانستم با آن تنها يك سگ هار را دور کنم؛
در حالي كه يک عصا در دست موسي(ع) درياي بزرگي را مي شکافت .

من يک تيرکمان را در دست خود ديدم كه تنها يک اسباب بازي بچگانه بود ؛
در حالي كه يک تيرکمان در دست آرش يک اسلحه قدرتمندي بود كه از مرزهاي ميهن پاسداري مي كرد.
همان گونه که مي بيني، بستگي دارد كه هر چيزي در دست چه کسي باشد .
پس دلواپسي ها، نگراني ها، ترس ها، اميدها، روياها، خانواده ها و نزديکانت را به دستان خدا بسپار ؛چون ...
![]()
اين پيام در دست هاي توست .
با آن چه کار مي کني؟
بنابراين ارزش هر چيز بستگي دارد به اين كه در دست هاي چه کسي باشد !
لبخند بزن، روز خوبي داشته باشيد!
ادامه دارد...
شفيعي مطهر
( ادامه مطلب )
دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(77)

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(۷۷)

من شب را دیدم و آنقدر در فراق خورشید گریستم که از تماشای زیبایی های ستارگان در طول شب غافل و محروم شدم.
من هم خوشبختی را دیدم و هم انسان های خوشبخت را ؛ اما نكته مهم اين بود كه هر يك از خوشبخت ها مي خواستند خوشبخت تر از ديگران باشند و این مشکل است؛ زیرا هر كس دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند، تصور می کند!

من افرادي را ديدم كه مغرورانه به سوی قلل رفيع خوشبختي مي تاختند. آنان را به فروتني فراخواندم و گفتم: قطعا در صورت سقوط از کنار همین آدم ها رد مي شوید!
من يک توپ بسکتبال را ديدم . با خود گفتم اگر اين توپ در دست من باشد،تقريباً ۱۹ دلار مي ارزد ،ولي
يک توپ بسکتبال در دست مايکل جوردن تقريباً ۳۳ ميليون دلار مي ارزد.

من يک توپ بيس بال را در دست خود ديدم كه شايد ۶ دلار مي ارزيد .در حالي كه يک توپ بيس بال در دست راجر کلمن ۴.۷۵ميليون دلار مي ارزد.
ارزش هر داشتنی به این بستگي دارد که در دست چه کسي باشد .
ادامه دارد...
شفیعی مطهر
( ادامه مطلب )
دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(76)
دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(۷۶)

من محبوبی را دیدم و به او دل بستم. چون فصل فراق فرارسید، ديدم دل كندن را نمي توانم. روزي كه دل مي دادم ، گويي دل ،سنگريزه اي بود كه به دريا مي افكندم واكنون در فصل فراق گويي آن سنگريزه را بايد در ژرفاي دريا بكاوم و بيابم!

من کوه شکوهمندی را دیدم به نام آینده ! اما چون از آن گذشتم، چه حقیر و کوچک می آمد!!

من عقرب را دیدم و این خوی او را پسندیدم که به خواری تن نمی دهد؛ زيرا عقرب وقتی درآتش اسيرمی شود و دورادوش را آتش فرامي گيرد، با نیشش خودش را میکُشد تا کسی صداي نالههايش را نشنود.

من فرشته مرگ را ديدم كه آمده بود تا با بناي ديواري بلند و حصاري ناخوشايند مرا از ديگران جدا سازد.ديواري به بلنداي فراموشي و به پهناي خاموشي ؛ اما من حتي با يورش مرگ و ريزش برگ هرگز نه خزان را باور مي كنم و نه برگ ريزان را!
من زشت رويي را ديدم . از او پرسيدم: آن روز كه جمال را تقسيم مي كردند، كجا بودي؟ پاسخ داد : در صف كمال.
ادامه دارد...
شفیعی مطهر
( ادامه مطلب )
دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(75)

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(۷۵)
![]()
من هيچ خوشبختي را نديدم مگر اين كه كوشيده بود آنچه را دارد، دوست بدارد...
و هيچ بدبختي را نديدم مگر اين كه كوشيده بود هرچه را كه دوست دارد، به دست آورد...
...و اين گونه بود كه سخن نغز سعدي را شنيدم كه:
آن كه را خيمه به صحراي قناعت زده اند گر جهان زلزله گيرد غم ويراني نيست

من بادبادکی را دیدم و نهراسیدن از مخالف را از او آموختم؛ زيرا او آنگاه اوج مي گرفت كه با باد مخالف روبه رو مي شد.
من قصرهای سپیدی را در رویاهای سبز دخترکی مهربان دیدم که تعبیرهایی سیاه از فردا و فرداهای تاریک را در بر داشت؛ قصرهایی که در زیر ضربات خردکننده واقعیت های تلخ اجتماعی درهم کوبیده می شد. بولدوزرهایی سیاه و سنگین را دیدم که رویاهای سپید و لطیف دخترک را در زیر چرخ های بی رحم خود له می کرد.
من سرنوشت تلخ انقلاب های جهان سوم را دیدم . در قصه پر غصه هر انقلاب فیلسوفان را دیدم که ایده هاي انقلاب ها را پی می ریزند، ديوانگان آن نهضت را به ثمر مي رسانند و فرصت طلبان از آن بهره برداري مي كنند!( جميله بوپاشا الجزايري)
من در نماز، خدا را ديدم كه مي گفت:
بنده من تو به هنگامی که به نماز می ایستی، من آنچنان گوش فرا می دهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری.
ادامه دارد....
شفيعي مطهر
( ادامه مطلب )
دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(74)
ديدني هاي شهر سرب و سراب(۷۴)
من جمعيتي انبوه را ديدم كه براي افرادي هورا مي كشيدند كه نه حرفي براي گفتن داشتند و نه شعوري براي حرف پذيرفتن.
من جوجكاني را ديدم كه از پس ديوار توهم به محبوبي دل بسته بودند كه نه جودی داشت و نه وجودی. آنان تنها آمال را می دیدند و خیال را می پرستیدند ...

من نشست هایی اداری را دیدم که، شامل گروهی از افراد بود که چون هر یک به تنهایی توانایی انجام کاری را نداشتند، اكنون گردهم آمده بودند تا دسته جمعی به این نتیجه برسند که هیچ کاری را نمی توان انجام داد !
من ماهیان قرمزی را دیدم که تبادل عشق را در تعامل لب های یکدیگر می جستند. عشق ورزانی که نه به آمال خود می اندیشیدند و نه به اموال یکدیگر. آنان تنها به مهر و محبت نیاز داشتند ، نه به مال و ثروت.

من آیینه ای را دیدم و آبگینه ای را. اولی خودم را به من می نمایاند و دومی ، ديگران را. آن مرا به خودبيني فرامی خواند و اين به دگر بيني.
ادامه دارد...
شفیعی مطهر
( ادامه مطلب )
نگذاريم هنر در پس يك قاب بماندو...
( ادامه مطلب )
دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(73)

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(۷۳)
من اختاپوسی را دیدم که نه هفت پا که هفتاد دست و پا داشت و سایه سرد و سنگین خود را بر همه ارکان و اجزای یک دیار افکنده بود.
من شهری را اسیر قفس و مردمانی را گرفتار عسس دیدم. ...و شگفت این که استمرار اسارت باعث شده بود تا شهر با قفس خو بگیرد و مردم از عسس، نیرو.
من دست های سبز زمین را دیدم که کنجکاوانه سر از خاک برآورده و روی به افلاک آورده بودند .من دل خاک را تیره و سردی و سیاهی را بر آن چیره می پنداشتم؛ اما نمي دانم اين سر سبزي و طراوت را از كجا و اين صفا و لطافت را از كه وام گرفته است!
من مردی را دیدم . آن مرد نه مایه ، كه تنها سايه داشت. همه ارزش شخصيتي او در سايه اش خلاصه مي شد.
من آدم هايي را ديدم كه آنان را چون مهره مي ساختند و كنار هم مي چيدند. هيچ انساني داراي هويتي مستقل نبود. هويت هر كس در قالب عددي خلاصه مي شد كه روي سينه اش مي نگاشتند.
ادامه دارد....
شفيعي مطهر
( ادامه مطلب )
دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(72)
دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(۷۲)
من منطق را دیدم که مرا از «الف» به « ب» می برد...
و تخیل را دیدم که مرا به همه جا می برد.
من روشنفکر دردآشنایی را دیدم که عصایی از عصیان در دست و انبانی از آفتاب بر دوش داشت. او به هر شهروند به عنوان یک مخاطب مسئول می نگریست و به هر ره گم کرده ظلمت زده، خوشه ای از نور و شاخه ای از شعور می بخشید.
من دنیای مجاز را دیدم و چون نگاه را عمق بخشیدم، از دل مجاز، حقيقت و از درون راز، اشارت را يافتم.نفوذ نگاه و رسوخ نگرش ازعمق مجاز،حقيقت ساخت و از ژرفاي راز ، رمز اشارت.
من الطاف خداوند را دیدم که چه بی حساب و بی دریغ هز لحظه و هر زمان از هر سوی ساری و جاری بود...
و بندگان خدا را دیدم که حتی سپاس نعمت های بی کران خدا را حسابگرانه با تسبیح می شمردند!!
من خدای آفرینشگر را دیدم. به خدا گفتم : « بیا جهان را قسمت کنیم ؛ آسمان مال من و ابرها مال تو، دریا مال من، موج ها مال تو ، ماه مال من، خورشید مال تو» ...
خدا خندید و گفت : « تو انسان باش ، همه دنیا مال تو.»
ادامه دارد...
شفيعي مطهر
( ادامه مطلب )
دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(71)
دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(۷۱)
من مردی را دیدم که در عرصه پیکار با زمان می کوشید تا زمان را از گذر و عقزبه ها را از گذار بازدارد؛ اما ارابه بي رحم زمان آرزوهاي موهوم او را زير پيكر وزين و چرخ هاي سنگين خود له كرد.
من کسانی را دیدم که همیشه زیر سایه دیگران راه می رفتند؛ بنابراين هيچ گاه خودشان سايه اي نداشتند...
من غرور و فروتنی را ديدم كه اولی از فرشته ، شيطان ساخت، و دومی از خاك، انسان !
من هر چه افق هاي تازه ديدم ، در حركت و پويايي يافتم، نه در سكون و ايستايي.
من آدمک هایی را دیدم یخین ، نشسته بر پله هايي سنگين .هرم داغ آفتاب ، هستي شان را مي مكيد و گوهر وجودي آنان هر لحظه آب مي شد. آنان همچنان ناظر آينده و منتظر شتاب فزاينده بودند. شگفتا كه چه همانندي جالبي با گذشت عمر ما آدم ها داشتند...
ادامه دارد....
شفیعی مطهر
( ادامه مطلب )
عکسی از مراسم فلک کردن در عصر قجر
عکسی از مراسم فلک کردن در عصر قجر
هر گونه تحول را از درون خود بياغازيم

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
انَّا اَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (1)
وَمَا اَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ (2)
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ اَلْفِ شَهْرٍ (3)
تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِاِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ اَمْرٍ (4)
سَلَامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ (5)
شب قدر است و طی شد نامه هجر
سلام فیه حتی مطلــــــــــــــع الفجر
دلا در عاشقی ثابت قــــــــــدم باش
که در این ره نماند کار بی ا جـــــــــر.
بنا به باور بسياري از دين باوران ، سرنوشت هر انسان در طول سال در شب قدر تعيين و نوشته مي شود.برخي نيز با استناد به نفي بينش جبرگرايي در اسلام ، تعيين سرنوشت هركس را منوط به اراده و تصميم خود او مي دانند. به ديگر سخن اينان بر اين باورند كه اين انسان ها هستند كه سرنوشت خود را مي سازند.
با نگاهي به محتواي دعاهاي مخصوص ماه مبارك رمضان به ويژه دعاهاي شب هاي قدربه اين باور نزديك مي شويم كه مومنان در اين شب ها بايد با التماس و تذلل به درگاه خداوند مهربان ، حسن عاقبت و گسترش مغفرت را از قادر منان درخواست كنند.
من بدون اين كه بخواهم رخنه اي در بناي مستحكم باورهاي خالصانه و بي شائبه مومنان مخلص ايجاد كنم، مي خواهم با نگرشي نو، مفهوم مسئله « شب قدر» را واکاوی کنم.
ما در يكي از دعاهاي يوميه مصرا از خدا مي خواهيم:
اللهم غير سوء حالنا بحسن حالك
خدايا ! بدحالي ما را به نيك حالي خود تغيير بده .
اين فراز از دعا دقيقا يكي از كليدي ترين و محوري ترين پيچ هاي سرنوشت ساز دعاهاست.
همه نمازها ، عبادات و دعاها هنگامي موثر و مقبول است كه به تغيير مثبت در ما منجر شود. آيا سر رشته اين تغيير مثبت در دست ما نيست؟ هميشه هركس با رفتن به راه هاي گذشته به نتايج گذشته مي رسد. اگر كسي خواهان رسيدن به هدفي متفاوت ، مطلوب و تازه باشد ، بايد راهي تازه و متفاوت با گذشته برگزيند و با رفتن به راه هاي متفاوت به مقصد متفاوت برسد.
خداوند در باره دگرگونى هاى مردم مى فرمايد:
ان الله لايغير مابقوم حتى يغيروا ما باءنفسهم ؛ (رعد، ۱۲)
خدا چيزى را كه از آن مردمى است دگرگون نكند، تا آن مردم خود دگرگون شوند.
بنابراين هرگونه تغيير در حال و دات هركس دقيقا به تصميم و اراده خود او بستگي دارد.
بايد چشم ها را شست و جور ديگر ديد. بايد خود آغازگر هر تحول دروني و بيروني باشيم. صدها قدر و رمضان بيايد و برود و هزاران فريادها و ضجه هاي « الغوث الغوث...» در فضا طنین اندازدُ تا تصمیمی از درون و اراده ای قلبی مبنی بر تغییر اتفاق نیفتد، در هیچ نقطه ای از کائنات هیچ تغییری روی نمی دهد.
امام سجاد (ع) در یکی از سفرهای حج در منی ، وقتی یکی از یارانش از بسیاری تعداد حجاج آن سال به شگفتی می آید و به آن حضرت می گوید:« مااکثرالحجیج؟!» . امسال چقدر حج گزار زیاد شده است؟!
حضرت در پاسخ می فرمایند :
« ما اکثرالضجیج و اقل الحجیج؟!» .
چقدر ضجه و فریاد زیاد است ، ولي چقدر حج گزار كم است؟!!
پس بياييم هر گونه تحول را از درون خود بياغازيم!
شب قدر هرکسی آن لحظه ای است که تصمیم به تغییر می گیرد.
شفيعي مطهر
( ادامه مطلب )
دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(63)

دل ديدني هاي شهر سرب و سراب(۶۳)
من روشنفكر اميل زولايي را ناقد دولت، اما چاپلوس ملت ديدم. من روشنفكران را نه نمايندگان مردم، كه داوري كنندگان درباره مردم ديدم.
من نمادی از گفت وگو که نه ، نمودي از هاي و هو را ديدم از آن رايحه ركود و از این بوی جمود استشمام مي شد. يكي از طرفين هرگاه در منطق و استدلال كم مي آورد ، از زبان زور و قتال بهره مي گرفت.
...و اين چنين است يورش بي فرهنگي به فرهنگ گفت وگو در جهان سوم!!

من مردم جهان را دیدم . از مردم دنیا پرسیدم:
«نظر خودتان را راجع به راه حل كمبود غذا در سایر كشورها صادقانه بیان كنید؟ »
و جالب این که كسی جوابی نداد.
چون آفریقایی ها معنی " غذا "را ، آسیايي ها معني " نظر" را، مردم اروپای شرقی معني" صادقانه "را ، مردم اروپای غربی معني " كمبود " را و آمریكايي ها معني " سایر كشورها " را نمي دانستند!!
.gif)
من خودکامه ای را دیدم که فقر شعور و فرط غرور او را سرمست کرده بود. او تا بدان جا فریفته قدرت و شیفته شوکت شده بود که رسما اعلام می کرد:
به خدا سوگند،هر کس مرا امر به تقوا كند، گردنش را خواهم زد!*
(*تفسير احسن الحديث،ج۱،ص۳۷۶،عبدالملك مروان از خلفاي بني اميه در بالاي منبر در شهر مدينه اين جمله را گفت.)
من آذرخشی رخشان را دیدم و تندری خروشان را شنیدم که با همه فروغ و فریاد خود در صدد بیداری خلق های خفته و خواب های آشفته بودند؛ آما خواب هاي سنگين غفلت نه با خروش تندر می شکست و نه با فروغ آذر...
ادامه دارد....
شفیعی مطهر
( ادامه مطلب )
جرعه اي از زلال حكمت در بيان امام حسن مجتبي(ع)
فرخنده زادروز امام حسن مجتبی(ع) مبارک باد!
پیامبر اکرم(ص) :من حفظ علی امتی اربعین حدیثا یشفعون بها بعث الله یوم القیامه فقیها عالما
هر کس از امت من چهل حدیث را حفظ کند ، به وسيله آن به شفاعت نائل مي آيد و روز قيامت فقيه و دانشمند برانگيخته مي شود .
در دنياي نبات و عالم حيات هر نباتي و ذيحياتي راهي را مي پويد كه « باید » و در این پایش و پویش جایگاهی را می جوید که «شاید » . او مسیر تکاملی خود را نه با ضلالت ، كه با هدايت ، و نه با هدايت آگاهي ، كه با فطرت الهي مي پويد .
« الذي خلق و فسوي . والذي قدر فهدي » ( سوره اعلي ، ۳ - ۴ )
...و اما انسان جلوه گاه شور هستي است و جايگاه شعور « الستی ».
« الست بربکم قالو بلی » ( اعراف ، ۱۷۱ )
او در آفرينش ضمير ، مختار است و در گزينش مسير ، صاحب اختيار .
« الناس کلهم احرارا الا من اقر علی نفسه بالعبودیه »
مردم همه آزادند ، مگر آن كس كه خود تن به بردگي دهد.
« ولاتکن عبد غیرک و قد خلقک الله حرا » ( علی علیه السلام)
بنده کسی مباش . همانا خداوند تو را آزاد آفریده است .
انسان هم راه نور در برابرش گشوده است و هم چاه فجور .
« فالهمها فجورها و تقویها . قد افلح من زکیها . و قد خاب من دسیها »
( سوره شمس ، ۱۱-۸ )
آنگاه نافرماني و پرهيزگاري اش را به آن الهام كرد . به راستي هر كس كه آن را پاكيزه داشت ، رستگار شد . و به راستي نوميد شد، هركس كه آن را فرومايه داشت .
گرچه براي او انحراف از آيين ، گناه دارد ، اما در گزينش دين اكراه ندارد .
« لا اکراه فی الدین . قد تبین الرشد من الغی » ( سوره بقره ، ۲۵۷ )
در كار دين اكراه روا نيست ، چرا كه راه از بي راهه به روشني آشكار شده است .
او صاحب ديهيم « خلیفه اللهی» است و حامل امانت الهی .
« و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه...» ( سوره بقره ، ۲۹ )
و چون پروردگارت به فرشتگان گفت : من گمارنده جانشيني در زمين هستم .
« انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان..»
( سوره احزاب ، ۷۳ )
ما امانت خويش را بر آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه داشتيم ، ولي از پذيرفتن آن سر باز زدند و از آن هراسيدند و انسان آن را پذيرفت .
همه در «چگونه بودن » و « چگونه شدن » اجبار دارند ، اما او اختيار دارد . همه در انقياد او هستند ، اما او آزاد است . او در آفرينش دنيا اشرف مخلوقات است و در بينش ما ، هدف خلقت . مهر و ماه مسخر اويند و براي او ره مي پويند .
« و سخر لکم اللیل و النهار و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره...»
( سوره نحل ، ۱۲)
و براي شما شب و روز خورشيد و ماه را آرام كرد و ستارگان به فرمان او رام شده اند. بي گمان در اين براي خردورزان مايه عبرتي هست .
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري
همه ار بهر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبري
(سعدي)
او مكلف به خودسازي است و اسوه او پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار (س) هستند .
« و لقد کان فی رسول الله اسوه حسنه ...» ( سوره احزاب ،۲۱ )
به راستي كه براي شما ...در وجود پيامبر سرمشق نيكويي است .
بنابراين انسان در مسير « شدن » و پیمودن فاصله خاک تا خدا به اسوه و الگو نیاز دارد و چه الگویی بهتر از محمد(ص) برگزیده خدا و اهل بیت معصوم ایشان (ع) وجود دارد؟
به منظور برداشتن گامی کوتاه در این مسیر سیر الی الله ، بر آن شديم تا با گلگشتي در بوستان معارف خاندان پيامبر معرفت و گلستان اهل بيت عصمت و طهارت ، سبدي از شكوفه هاي معطر و تسبيحي از دانه هاي در و گوهر فراچنگ آوريم و اين ره آورد سازنده را به عنوان ارمغاني ارزنده به پيشگاه فرهيختگان فرزانه تقديم داريم . در نخستين گام در مكتب كريم اهل بيت حضرت امام حسن مجتبي (ع) ، سفره نياز را گسترديم و لقمه هاي راز را برچيديم . اينك مقالي كه فراروي شما گشوده است حاصل اين خوشه چيني ما از خرمن معارف اين امام همام است .
اميد كه اين گام كوچك و تلاش اندك مقبول درگاه حضرت احديت و پيشگاه فرزانگان با فضيلت قرار گيرد . نقدهاي سازنده و رهنمودهاي ارزنده شما را چشم در راهم .
الا مامُ الْحَسَنُ الْمُجتبى علیه الصلوه السّلام :
۱ - مَنْ عَبَدَاللّهَ، عبَّدَاللّهُ لَهُ کُلَّ شَىْءٍ.(۱)
هر کسى که خداوند را عبادت و اطاعت کند، خداى متعال همه چیزها را مطیع او گرداند.
۲ - وَنَحْنُ رَیْحانَتا رَسُولِ اللّهِ، وَسَیِّدا شَبابِ اءهْلِ الْجَنّهِ، فَلَعَنَ اللّهُ مَنْ یَتَقَدَّمُ، اَوْ یُقَدِّمُ عَلَیْنا اَحَدا.(۲)
ه دنباله وصیّتش در حضور جمعى از اءصحاب فرمود: و ما دو نفر - یعنى حضرت و برادرش امام حسین علیهما السلام - ریحانه رسول اللّه صلى الله علیه و آله و دو سرور جوانان اهل بهشت هستیم ، پس خدا لعنت کند کسى را که بر ما پیشقدم شود یا دیگرى را بر ما مقدّم دارد.
۳ - وَ إ نّ حُبَّنا لَیُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنى آدَم ، کَما یُساقِطُ الرّیحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ.(۳)
: همانا محبّت و دوستى با ما (اهل بیت رسول اللّه صلى الله علیه و آله ) سبب ریزش گناهان - از نامه اعمال - مى شود، همان طورى که وزش باد، برگ درختان را مى ریزد.
۴ - لَقَدْ فارَقَکُمْ رَجُلٌ بِالاْ مْسِ لَمْ یَسبِقْهُ الاْ وَّلُونَ، وَلا یُدْرِکُهُ اءَلاَّْخِرُونَ.(۴)
پس از شهادت پدرش امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام ، در جمع اصحاب فرمود:
شخصى از میان شماها رفت که در گذشته مانند او نیامده است ، و کسى در آینده نمى تواند هم تراز او قرار گیرد.
۵ - مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ کانَتْ لَهُ دَعْوَهٌ مُجابَهٌ، إ مّا مُعَجَّلهٌ وَإ مّا مُؤ جَلَّهٌ.(۵)
: کسى که قرآن را - با دقّت - قرائت نماید، در پایان آن - اگر مصلحت باشد - دعایش سریع مستجاب خواهد شد - و اگر مصلحت نباشد - در آینده مستجاب مى گردد.
۶ - إ نّ هذَا الْقُرْآنَ فیهِ مَصابیحُ النُّورِ وَشِفاءُ الصُّدُورِ.(۶)
همانا در این قرآن چراغ هاى هدایت به سوى نور و سعادت موجود است و این قرآن شفاى دل ها و سینه ها است .
۷ - مَنَ صَلّى ، فَجَلَسَ فى مُصَلاّه إ لى طُلُوعِ الشّمسِ کانَ لَهُ سَتْرا مِنَ النّارِ.(۷)
هر که نماز - صبح - را به خواند و در جایگاه خود بنشیند تا خورشید طلوع کند، برایش پوششى از آتش خواهد بود.
۸ - :إ نَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْمارا لِخَلْقِهِ، فَیَسْتَبِقُونَ فیهِ بِطاعَتِهِ إِلى مَرْضاتِهِ، فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفَازُوا، وَقَصَّرَ آخَرُونَ فَخابُوا.(۸)
خداوند متعال ماه رمضان را براى بندگان خود میدان مسابقه قرار داد.
پس عدّه اى در آن ماه با اطاعت و عبادت به سعادت و خوشنودى الهى از یکدیگر سبقت خواهند گرفت و گروهى از روى بى توجّهى و سهل انگارى خسارت و ضرر مى نمایند.
۹ - : مَنْ اءدامَ الاْ خْتِلافَ إ لَى الْمَسْجِدِ اءصابَ إ حْدى ثَمانٍ: آیَهً مُحْکَمَهً، اءَخاً مُسْتَفادا، وَعِلْما مُسْتَطْرَفا، وَرَحْمَهً مُنْتَظِرَهً، وَکَلِمَهً تَدُلُّهُ عَلَى الْهُدى ، اَوْ تَرُدُّهُ عَنْ الرَّدى ، وَتَرْکَ الذُّنُوبِ حَیاءً اَوْ خَشْیَهً.(۹)
کسی که خود را در مسجد قرار دهد یکى از هشت فایده شاملش مى گردد: برهان ونشانه اى - براى معرفت -، دوست و برادرى سودمند، دانش واطلاعاتى جامع ، رحمت و محبّت عمومى ، سخن و مطلبى که او را هدایت گر باشد، - توفیق إ جبارى - در ترک گناه به جهت شرم از مردم و یا به جهت ترس از عقاب .
۱۰ - مَنْ أ کْثَرَ مُجالِسَه الْعُلَماءِ اءطْلَقَ عِقالَ لِسانِهِ، وَ فَتَقَ مَراتِقَ ذِهْنِهِ، وَ سَرَّ ما وَجَدَ مِنَ الزِّیادَهِ فى نَفْسِهِ، وَکانَتْ لَهُ وَلایَهٌ لِما یَعْلَمُ، وَ إ فادَهٌ لِما تَعَلَّمَ.(۱۰)
هر که با علماء بسیار مجالست نماید، سخنش و بیانش در بیان حقایق آزاد و روشن خواهد شد، و ذهن و اندیشه اش باز و توسعه مى یابد و بر معلوماتش افزوده مى گردد و به سادگى مى تواند دیگران را هدایت نماید.
۱۱ - تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَإ نْ لَمْ تَسْتَطیعُوا حِفْظَهُ فَاکْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُیُوتِکُمْ.(۱۱)
علم و دانش را - از هر طریقى - فرا گیرید، و چنانچه نتوانستید آن را در حافظه خود نگه دارید، ثبت کنید و بنویسید و در منازل خود - در جاى مطمئن - قرار دهید.
۱۲ - مَنْ عَرَفَ اللّهَ اءحَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْیا زَهِدَ فیها.(۱۲)
هرکس خدا را بشناسد، (در عمل و گفتار) او را دوست دارد و کسى که دنیا را بشناسد، آن را رها خواهد کرد.
۱۳ - هَلاکُ الْمَرْءِ فى ثَلاثٍ: اَلْکِبْرُ، وَالْحِرْصُ، وَالْحَسَدُ؛ فَالْکِبْرُ هَلاکُ الدّینِ،، وَبِهِ لُعِنَ إ بْلیسُ. وَالْحِرْصُ عَدُوّ النَّفْسِ، وَبِهِ خَرَجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّهِ.
وَالْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ، وَمِنْهُ قَتَلَ قابیلُ هابیلَ.(۱۳)
هلاکت و نابودى دین و ایمان هر شخص در سه چیز است : تکبّر، حرص ، حسد.
تکبّر سبب نابودى دین و ایمان شخص مى باشد و به وسیله تکبّر شیطان - با آن همه عبادت ملعون گردید.
حرص و طمع دشمن شخصیّت انسان است ، همان طورى که حضرت آدم علیه السلام به وسیله آن از بهشت خارج شد.
حسد سبب همه خلاف ها و زشتى ها است و به همان جهت قابیل برادر خود هابیل را به قتل رساند.
۱۴ - بَیْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ اءرْبَعُ اءصابِع ، ما رَاءَیْتَ بَعَیْنِکَ فَهُوَ الْحَقُّ وَقَدْ تَسْمَعُ بِاءُذُنَیْکَ باطِلاً کَثیرا.(۱۴)
بین حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است ، آنچه که را با چشم خود ببینى حقّ است ؛ و آنچه را شنیدى یا آن که برایت نقل کنند، چه بسا باطل باشد.
۱۵ - : اءلْعارُ اءهْوَنُ مِنَ النّارِ.(۱۵)
سرزنش و ننگ شمردن مردم انسان را، آسان تر است از معصیت و گناهى که موجب آتش جهنّم شود.
۱۶ - إ ذا لَقى اءحَدُکُمْ اءخاهُ فَلْیُقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.(۱۶)
وقتى انسان برادر مؤ من - و دوست - خود را ملاقات نمود، باید پیشانى و سجده گاه او را ببوسد.
۱۷ - : إ نَّ اللّهَ لَمْ یَخْلُقْکُمْ عَبَثا، وَلَیْسَ بِتارِکِکُمْ سُدًى ، کَتَبَ آجالَکُمْ، وَقَسَّمَ بَیْنَکُمْ مَعائِشَکُمْ، لِیَعْرِفَ کُلُّ ذى لُبٍّ مَنْزِلَتَهُ، واءنَّ ماقَدَرَ لَهُ اءصابَهُ، وَما صُرِفَ عَنْهُ فَلَنْ یُصیبَهُ.(۱۷)
خداوند شما انسان ها را بیهوده و بدون غرض نیافریده و شما را آزاد، رها نکرده است .
لحظات آخر عمر هر یک معیّن و ثبت مى باشد، نیازمندى ها و روزى هرکس سهمیّه بندى و تقسیم شده است تا آن که موقعیّت و منزلت شعور و درک اشخاص شناخته گردد.
۱۸ - مَنَ لَبِسَ ثَوْبَ الشُّهْرَهِ، کَساهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ ثَوْبا مِنَ النّارِ.(۱۸)
هرکس لباس شهرت - و انگشت نما، از جهت رنگ ، دوخت ، مد و ... - بپوشد، روز قیامت خداوند، او را لباس آتشین خواهد پوشاند.
۱۹ - سُئِلَ علیه السلام : عَنِ الْبُخْلِ؟ فَقالَ: هُوَ اءنْ یَرىَ الرَّجُلُ ما اءنْفَقَهُ تَلَفا، وَما اءمْسَکَهُ شَرَفا.(۱۹)
از حضرت درباره بخل سؤ ال شد؟ در جواب فرمود:
معناى آن چنین است که انسان آنچه را به دیگرى کمک و انفاق کند، فکر نماید که از دست داده و تلف شده است و آنچه را ذخیره کرده و نگه داشته است، خیال کند برایش باقى مى ماند و موجب شخصیّت و شرافت او خواهد بود.
۲۰ - تَرْکُ الزِّنا، وَکَنْسُ الْفِناء، وَغَسْلُ الاْ ناء مَجْلَبَهٌ لِلْغِناء:(۲۰)
انجام ندادن زنا، جاروب و نظافت کردن راهرو و درب منزل ، و شستن ظروف سبب رفاه و بى نیازى مى گردد.
۲۱ - السِّیاسَهُ اءنْ تَرْعى حُقُوقَ اللّهِ، وَحُقُوقَ الاْ حْیاءِ، وَحُقُوقَ الاْ مْواتِ.(۲۱)
- مفهوم و معناى - سیاست آن است که حقوق خداوند و حقوق موجودات زنده و حقوق مردگان را رعایت کنى .
۲۲ - ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إ لاّ هُدُوا إ لى رُشْدِهِمْ.(۲۲)
هیچ گروهى در کارهاى - اجتماعى ، سیاسى ، اقتصادى ، فرهنگى و ... - با یکدیگر مشورت نکرده اند مگر آن که به رشد فکرى و عملى و... رسیده اند.
۲۳ - : اَلْخَیْرُ الَذّى لا شَرَّفیهِ: اءلشُّکْرُ مَعَ النِّعْمَهِ، وَالصّبْرُ عَلَى النّازِلَهِ.(۲۳)
: آن خوبى که شرّ و آفتى در آن نباشد شکر در مقابل نعمت ها و صبر و شکیبائى در برابر سختى ها است .
۲۴ - : یَابْنَ آدَمٍ، لَمْ تَزَلْ فى هَدْمِ عُمْرِکَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ اُمِّکَ، فَخُذْ مِمّا فى یَدَیْکَ لِما بَیْنَ یَدَیْکَ.(۲۴)
اى فرزند آدم از موقعى که به دنیا آمده اى در حال گذراندن عمرت هستى ، پس از آنچه دارى براى آینده ات (قبر و قیامت ) ذخیره نما.
۲۵ -: إ نَّ مَنْ خَوَفَّکَ حَتّى تَبْلُغَ الاْ مْنَ، خَیْرٌ مِمَّنْ یُؤْمِنْکَ حَتّى تَلْتَقِى الْخَوْفَ.(۲۵)
همانا کسى تو را - در برابر عیب ها و کم بودها - هشدار دهد تا آگاه و بیدار شوى ، بهتر است از آن کسى که فقط تو را تعریف و تمجید کند تا بر عیب هایت افزوده گردد.
۲۶ - القَریبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّهُ وَإ نْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَالْبَعیدُ مَنْ باعَدَتْهُ الْمَوَدَّهُ وَإ نْ قَرُبُ نَسَبُهُ.(۲۶)
بهترین دوست نزدیک به انسان آن کسى است که در تمام حالات دلسوز و با محبّت باشد گرچه خویشاوندى نزدیک نداشته باشد.
و بیگانه ترین افراد کسى است که از محبّت و دلسوزى بعید باشد گرچه از نزدیک ترین خویشاوندان باشد.
----------------------------------------------------
۱- تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام : ص ۴۲۷، بحار: ج ۶۸، ص ۱۸۴، ضمن ح ۴۴.
۲- کلمه الا مامُ الْحَسَن علیه السلام : ۷، ص ۲۱۱.
۳- کلمه الا مامُ الْحَسَن علیه السلام : ۷، ص ۲۵، بحارالا نوار: ج ۴۴، ص ۲۳، ح ۷.
۴- إ حقاق الحقّ: ج ۱۱، ص ۱۸۳، س ۲ و ص ۱۸۵.
۵- دعوات الرّاوندى : ص ۲۴، ح ۱۳، بحارالا نوار: ج ۸۹، ص ۲۰۴، ح ۲۱.
۶- بحالا نوار: ج ۷۵، ص ۱۱۱، ضمن ح ۶.
۷- وافى : ج ۴، ص ۱۵۵۳، ح ۲، تهذیب الا حکام : ج ۲، ص ۳۲۱، ح ۱۶۶.۲
۸- تحف العقول : ص ۲۳۴، س ۱۴، من لا یحضره الفقیه : ج ۱، ص ۵۱۱، ح ۱۴۷۹.
۹- تحف العقول : ص ۲۳۵، س ۷، مستدرک : ج ۳، ص ۳۵۹، ح ۳۷۷۸.
۱۰- إ حقاق الحقّ : ج ۱۱، ص ۲۳۸، س ۲.
۱۱- إ حقاق الحقّ: ج ۱۱، ص ۲۳۵، س ۷.
۱۲- کلمه الا مام الحسن علیه السلام : ص ۱۴۰.
۱۳- اءعیان الشّیعه : ج ۱، ص ۵۷۷، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۱۱۱، ح ۶.
۱۴- تحف العقول : ص ۲۲۹، س ۵، بحارالا نوار: ج ۱۰، ص ۱۳۰، ح ۱.
۱۵- کلمه الا مام حسن علیه السلام : ص ۱۳۸، تحف العقول : ص ۲۳۴، س ۶، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۱۰۵، ح ۴.
۱۶- تحف العقول : ص ۲۳۶، س ۱۳، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۱۰۵، ح ۴.
۱۷- تحف العقول : ص ۲۳۲، س ۲، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۱۱۰، ح ۵.
۱۸- مستدرک الوسائل : ج ۳، ص ۲۴۵، ح ۴.
۱۹- اءعیان الشّیعه : ج ۱، ص ۵۷۷، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۱۱۳، ح ۷.
۲۰-کلمه الا مام حسن علیه السلام : ص ۲۱۲، بحارالا نوار: ج ۷۳، ص ۳۱۸، ح ۶.
۲۱- همان مدرک : ص ۵۷.
۲۲- تحف العقول : ص ۲۳۳، اءعیان الشّیعه : ج ۱، ص ۵۷۷، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۱۰۵، ح ۴.
۲۳- تحف العقول : ص ۲۳۴، س ۷، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۱۰۵، ح ۴.
۲۴- کلمه الا مام الحسن علیه السلام : ص ۳۵، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۱۱۱، ح ۶.
۲۵- إ حقاق الحقّ: ج ۱۱، ص ۲۴۲، س ۲.
۲۶- تحف العقول : ص ۲۳۴، س ۳، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۱۰۶، ح ۴.
---------------------------
جمع آوري احاديث توسط عبدالله صالحی
( ادامه مطلب )















